X
تبلیغات
✿ツ دل نوشته ツ✿



























✿ツ دل نوشته ツ✿

♥ღ♥ღ♥ღهنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نرسیدمღ♥ღ♥ღ♥


یه "اسفندی"

لحظه هايي دارد

كه بي هيچ دليلي حال خوشي ندارد،

نه خودش ميفهمد كه دردش چيست

و نه ديگري....

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 22:53 توسط ♥ღ saharღ♥|

حالمان بد نیست کم غم می خوریم/کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند / عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب / از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟؟؟؟؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند / بی گناهی بودم و دارم زدند

 دشنه ای نامرد بر پشتم نشست / از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد / یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام / تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر این است مرتد می شوم / خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل، نابسامانی بس است / کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می کنم / هرچه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست / بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی کار ماست / چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم / طالعم شوم است باور میکنم

من که با دریا تلاطم کرده ام / راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن / من خودم خوش‌باورم گولم مزن

من نمی گویم که با من یار باش / من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم ... دگر گفتن بس است / گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش / دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود / قصه هایم را خریداری نبود !!!

وای ! رسم شهرتان بیداد بود / شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد / خون من . فرهاد. مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد / این همه لیلی .کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان / بی ستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام / بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود / قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه! / فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه! / هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزی هست حالم دیدنی‌ست / حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بروی زمین زل می زنم / گاه بر حافظ تفائل میزنم

حافظ دیووانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم  / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 13:45 توسط ♥ღ saharღ♥|


چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت
آزمون
سخت
زنده به گوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم...


نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 21:41 توسط ♥ღ saharღ♥|

دوستای گلم از همتون ممنونم ...

ازین همه پیامای خصوصی که گذاشتیدممنون، واقعا توقع نداشتم...

ممنون که نگرانم شدید...

مخصوصا از آقای حمیدرضا ممنونم بخاطر این پیامی که گذاشته بود واقعا شادم کرد کلی خندیدم کلی هم فکر کردم ...از آقا رضا ممنون، از تلبچه،معصومه،صادق حسینی و همه دوستای گلم ...از همتون ممنون :))))

vqs32e.jpg (311×368)

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 21:31 توسط ♥ღ saharღ♥|

یادت باشد غم برای خوردن زیاد داشتم...

 تو هم برایم لقـمه گرفتی!!!!

اونقدر حالم این روزا بده که حوصله خودمم ندارم چه برسه وبلاگم...

اما آخرشم هرچی تنهاتر میشم بیشتر یاد اینجا می افتم...

انگار تنها جائیه که دارم...

کاش میشد دستامو بذارم تو جیبمو تا صبح تو خیابونا راه برم...

کاش میشد به جای این همه بغض ، بلند بلند گریه کنم...

کاش یکی بود باهاش حرف بزنم...

کاش یکی بود میپرسید لعنتی چه مرگته؟...

همش کاش...کاش... کاش...

لعنت به این زندگی...

Khalse.jpg (499×379)

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 18:43 توسط ♥ღ saharღ♥|

ایـن روزهــا
عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …
"خستـه ام"
فـقط یـک قـلم لطـفاً …

می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم!


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 14:42 توسط ♥ღ saharღ♥|


یکی مدال هایِ المپیکش را می شمرد ...

دیگری گناهانش را می شمرد و قرآن بر سر می زند که خدایا العفو ...

و در همين نزدیکی ، کودکی می شمرد که از خانواده اش چند نفر باقی مانده اند ...!

304879_455788324442097_873578624_n.jpg (373×373)




نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 20:29 توسط ♥ღ saharღ♥|

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑـــــﻮﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﺴــﻮﺯﺍﻧﻢ ....
 ﺟــﺎﻧﻢ ﺁﺗـــﺶ ﮔــــﺮﻓــــﺖ...

z775v4a7v3aoyg066uao.jpg (509×720)

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 19:43 توسط ♥ღ saharღ♥|


آزمون این روزهای مردان سرزمین من، قیمت مرغ و میوه است.

همان مردانی که هشت سال با دست خالی جنگیدندو سر بلند به خانه آمدند. 

امروز سرافکنده از اهل وعیال پیاده رو ها را آنقدر میروند تا گم شوند.

خدایا،مردان در سکوت پیر میشوند و در خاموشی اشک میریزند،آنها را به مرغی امتحان مکن...

345ney9.jpg (300×325)


نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 17:6 توسط ♥ღ saharღ♥|


دوباره ماه رمضان شد و این سوالم بی جواب است :

که خدایا !

فرو دادن اینهمه بغض روزه رو باطل نمیکند؟!

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت 23:6 توسط ♥ღ saharღ♥|

کـــو ر بــاش بانـــو

نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!

عـبوس بــاش بانــــو

لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!

لال بــاش بانــــو

حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!

شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد ،

شاید...!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 14:41 توسط ♥ღ saharღ♥|

می گویند :عشق آن است که به او نرسی !
و من می دانم چرا ؟!
زیرا در روزگار من.........
کسی نیست که زنانه عاشق شود ،
و مردانه بایستد...

FOTOPIC.IR_1303.jpg (319×450)

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 14:17 توسط ♥ღ saharღ♥|

 خدایا باهات قهرم...

کی گفته همیشه باهامی؟

مگه میشه باهام باشی و حالمو ببینی و کاری نکنی؟

مگه میشه هرچی رو که دوست دارم ازم بگیری؟

مگه میشه...

که چی؟ که خدایی تو ثابت کنی؟

این روزا شیطونو بیشتر از تو حس میکنم!

پس کجایی؟ مگه میشه حواست به بقیه باشه جز من؟

مگه میشه هرکی هرچی میخواد بهش بدی جز من؟

اصلا تو که واسه من وقت نداری چرا خلقم کردی؟

خدایا نگام کن ... اشکامو میبینی؟

نگو تاحالا اشکامو دیده بودی و کاری نکرده بودی...

نگو که واسه توام بی ارزش شدم....

خدایا خسته شدم... 

بغلم کن ، دستامو بگیر...فقط تورو کم دارم...

sahar

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 21:3 توسط ♥ღ saharღ♥|

دلـتـنـگی یـعـنـی
کنار کسی که دوستش داری باشی
امـا بـدونــی کـه رفـتـنـیـه . . .

http://upload.iranvij.ir/image_tir91/13405660842.gif

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 14:30 توسط ♥ღ saharღ♥|

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی"تمام" نمی شوند ....
همش به آغوششان بدهکار میمانی ! حضورشان"گـرم" است ؛
سکوتشان خالی میکند دل ِ آدم را .... آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه "کم" می آوریشان ... !!! آخ که چقدر کم دارمت:(

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 20:38 توسط ♥ღ saharღ♥|

مرا با خیالت تنها نگذار
اصلا به تو نرفته است
مهربان نیست
آزارم میدهد
دلم خودت را میخواهد!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 13:14 توسط ♥ღ saharღ♥|

هر شب
موهایم را شانه می کنم
صبح که بیدار میشوم
موهایم پریشان است
من هر شب

خواب سرانگشتان تو را میبینم!

نوشته شده در جمعه دوم تیر 1391ساعت 19:24 توسط ♥ღ saharღ♥|

تـــــــازه شد به هوای "تو" دله تنگه مـــــــــــــــا...ای وااااااااای...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 20:50 توسط ♥ღ saharღ♥|

هـــروقت کـم می آورم...
مـی گـــویم : اصـــلا مهـم نیـــست...
امـا تو خـــوب مـیدانی

نبـودنــــت چقـــدر بـرایــم مهـم اسـت... !


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 18:33 توسط ♥ღ saharღ♥|

خـــــدایا

مــرا از خـــودم رهــــا کـــن

چـــون هـیـچکـس مــرا انــدازه ی خــودم آزار نـــداد...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 20:51 توسط ♥ღ saharღ♥|

من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم.................................

فروغ فرخزاد 

روزی بودنــم آرزو میشـــــود که من دیگــــر نیستم...

آن روز جای من خــــوب است و حـــــال تـو خــــراب...

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 19:2 توسط ♥ღ saharღ♥|

اگر درد داری 
تحمل کن 
روی هم که تلمبار شد 
دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست 
کم کم خودش بی حس میشود...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 18:38 توسط ♥ღ saharღ♥|

روزگاری است سیگارم دلم را می زند ، میلی ندارم ... 

اما بی انصافی است آنطور که تو مرا ترک کردی ، ترکش کنم! 

دلی در سینه ی نحیفش با هر پک می تپد !! 

اعتراف می کنم هیچگاه سیگارم را ترک نخواهم کرد ... آتش داری ؟؟

swyku2bfak19h79v4kc.jpg (500×300)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 18:29 توسط ♥ღ saharღ♥|

جدایی از تو کابوسه...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 15:26 توسط ♥ღ saharღ♥|

درونم غوغاست...

ساده ميشكنم...

با يك تلنگر كوچك...

 اينگونه نبودم... شدم...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 14:30 توسط ♥ღ saharღ♥|

حـــوّا هــم کـه بُـغض کــند...

حتّــی خــدا هــم اگــر سـیـب بیـــاورد ...

چـــیزی بـه جـــز آغــوش ِ آدَم آرامـش نمــی کــــنَـد...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 21:52 توسط ♥ღ saharღ♥|

یادمان باشد در این گرانی
احساس مان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم
که سرانجامش ورشکستگی است !

loving2.jpg (400×350)

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 23:3 توسط ♥ღ saharღ♥|

اینجا ایران است...

جائی که مردمش صحنه ی بوسیدن دو عاشق را

با نفرت بیشتری تماشا میکنند

تــــــا اعدام یک انســـــــــــــان...

92.jpg (400×400)

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 21:42 توسط ♥ღ saharღ♥|

اشتباه من این بود ....
هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ....

فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند ...

دلم یک آمدن میـــــخواهد ...
بی هیچ رفتنی !

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 18:48 توسط ♥ღ saharღ♥|

روحــم میخــواهد بــرود یه گوشـــه بنشـــیند 

پشتش را به دنیا بکند و با صدای بلند بگوید:

مــَــــــــــــــــن دیگــَــــــــر بـازی نمیکـــــــــــنم...

گاهی یک دوست کاری می‌ کند

که دلت بد‌جور برای دشمنت تنگ می‌شود...

نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 21:18 توسط ♥ღ saharღ♥|


آخرين مطالب
» یه اسفندی...
» ما ز یاران چشم یاری داشتیم...!!!!
» بی تو...
» ممنونم...
» نرنجم از خلق و خوی تو , به یاد روی تو...
» بچگی...
» عجب رسمیه...
» من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
» مرد...
» ماه رمضان...

Design By : Pichak